موضع‌گیری مردخانه به هنگام اختلاف خانوادگی


در نزدیکی خانه‌ ما، آقایی زندگی می‌کرد که هر گاه به خانه می‌آمد و می‌دید که بین مادر خود و خانمش دعوا و درگیری بود، فوری خانه را به عنوان اعتراض ترک می‌کرد.

شاید یکی از چالش‌های مهمی که ممکن است در زندگی زناشویی، برای هر مردی افتاق بیفتد، این باشد که گاهی، مرد خانه میان دو راهی بین خانم خانه و مادر خود قرار می‌گیرد؛ به گونه‌ای که از یک طرف خانم او یک انتظاری دارد و مادرش انتظاری دیگر[به عبارتی؛ بین آن دو لج ولجبازی ایجاد می‌شود] و از طرفی دیگر برآوردن هر دو انتظار نیز برای مرد خانه ناممکن است، لذا مرد خانه نمی‌داند چه موضعی از خود نشان دهد که موجبات نارضایتی هردو را فراهم نکند.

امام علی(علیه‌السلام) در نهج‌البلاغه، راهکار و قاعده‌ای را ارائه کرده است که برای هر فردی که در چنین وضعیتی قرار می‌گیرد، با به کار بستن آن‌، مثمرثمر خواهد بود.

حضرت فرمودند؛ «کُن فِي الفِتنةِ کَابنِ اللَّبُون، لا ضَرعٌ فَیُحلَب وَ لا ظَهرٌ فَیُرکَب؛ در فتنه‌ها همچون بچّه شتر باش، نه پستانی دارد که او را بدوشند و نه پشتی که سواری دهد.»[1]

بنابراین، مرد خانه باید به گونه‌ای موضع‌‎گیری کند، که نه به حقوق خانم خانه تجاوز کرده باشد و نه موجبات نارضایتی مادرش فراهم کرده باشد.
از این‌رو، چه بسا موضع گیری آن آقا که گاهی خانه را به عنوان اعتراض ترک می‌کرد، فرار از فتنه باشد.

البته، ناگفته نماند که این راهکار تنها برای زمانی است که امکان قضاوت در آن لحظه نباشد. از این‌رو بعد از دعوا و هنگامی‌که آرامش نسبی بین دو طرف ایجاد شد، مرد خانه با ریشه‌یابی کردن علت اختلاف همراه با آرامش، می‌تواند اختلاف و چه‌بسا سوءتفاهم را بین آن دو حل کند.

پی‌نوشت:
[1]. شرح نهج‌البلاغه،ج18،ص82

ضرورت مشاوره برای همسران


اگر مریضی را به جای آنکه نزد دکتر ببریم، او را به قبرستان ببریم، عین دیوانگی است؛ زیرا عقل آدمی حکم می‌کند که اگر فردی دچار بیماری و مریضی شود، لازم است که او را نزد پزشک ببریم، نه اینکه او را یک راست به سمت غسّال‌خانه ببریم و منتظر دفن او باشیم.

زن و شوهری که در زندگی زناشویی نمی‌توانند رفتار درستی از خود نشان دهند و با همدیگر ناسازگار هستند، در واقع بیمار هستند و نیازمند این هستند که نزد مشاوری بروند که قادر باشد مشکل آن‌ها را حل کند. درحالیکه برخی از این زن و شوهرها به جای رفتن نزد متخصص و حل کردن مشکل خود، دم از طلاق و جدایی می‌زنند. متأسفانه گاهی اوقات اطرافایان نیز آ‌ن‌ها را به طلاق و جدایی سوق می‌دهند؛ امّا آیا اولین و آخرین راه، جدایی و طلاق است؟

زن و شوهری که دچار بیماری اختلاف و ناسازگاری می‌شود، باید نزد کدام متخصص برود؟
نزد والدین؟ دوستان؟ اطرافیان؟...

چرا برای اینکه زن و شوهر بتوانند رفتار درستی با هم داشته باشند و از زندگی در کنار هم لذت ببرند نزد یک مشاور با تجربه و حاذق نمی‌روند؟!

هنگامیکه فردی بیمار می‌شود او را نزد پزشک حاذق می‌بریم، ولی چرا هنگامیکه خانواده‌ای دچار مشکل می‌شود، نزد یک مشاور خوب نمی‌رود؟

طبق آموزه‌های اسلامی رفتن پیش مشاور برای انجام هرکاری یک نیاز است؛ لذا خداوند متعال در این باره می‌فرماید: «وَشَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِینَ. و در كارها با آنان مشورت نما، و چون تصميم گرفتى بر خدا توكل كن، كه بى‏ترديد خداوند توكل كنندگان را دوست دارد.[آل عمران/159]

نکته اساسی این است که؛ خانواده‌هایی که به طور کامل به توصیه‌های دینی عمل می‌کنند، کمتر دچار اختلاف و ناسازگاری می‌شوند و در صورت اختلاف هم پیش مشاور می‌روند و به راحتی مشکل آ‌ن‌ها حل می‌شود، امّا خانواده‌هایی که به بخشی از توصیه‌های دینی توجّه دارند و یا اصلا توجّه‌ای ندارند، بیشتر در معرض اختلاف و ناسازگاری هستند و به سختی مشکل آن‌ها هم حل می‌شود.

مواظب کور شدن فرزندانمان باشیم


روزی جوانی با عصبانیت نزد مادرش آمد و به او گفت: مادر چرا این یکی چشمم نمی‌بیند؟ چرا سالهاست نمی‌توانم با این چشم چیزی را ببینم؟!
مادر بعد از سالها می‌خواست حقیقت را به فرزندش بگوید، ولی از گفتن حقیقت واهمه داشت، به هرحال دل را به دریا زد و به او گفت؛ این اتفاق مربوط به خیلی سالها پیش می شود؛ زمانی که بچه بودی و هنوز زبان باز نکرده بودی، یک روز چاقویی را در دست گرفته بودی و مشغول بازی کردن با آن بودی.
به محض اینکه چشمم به تو افتاد، شتابان شتابان آمدم و چاقو را از دستت کشیدم و برداشتم، ولی تو شروع به گریه کردن کردی وآنقدر گریه کردی که دیگر دلم برایت سوخت. برای همین چاقو را به دستت دادم تا گریه‌ات بند بیاید.
هنوز چند لحظه نگذشته بود که یهو دیدم خون از چشمانت سرازیر شده و چاقو را ندانسته به چشمت فرو کرده بودی و ...

امّا سوال؟
اگر شما جای این جوان بودید، چه عکس‌العملی از خود نشان می‌دادید؟ چه چیزی به مادرتان می‌گفتید؟

آن جوان بعد از شنیدن حرف‌های مادرش به او گلایه کرد و گفت؛ مادر، من بچه بودم و متوجه این نبودم که چاقو تیز است و وسیله بازی کودکان نیست، امّا شما که می‌دانستی؛ پس چرا قبول کردی و چاقو را به دستم دادی؟...

متأسفانه امروزه برخی از والدین با سهل‌انگاری‌های خود، زمینه فساد و تباهی فرزندانشان را فراهم می‌کنند؛ به گونه‌ای که با استفاده از برخی برنامه‌های نامناسب و محتواهای غیراخلاقی ماهواره، راه دور شدن از فرهنگ و ارزش‌های دینی را به فرزندانشان نشان می‌دهند.

چه بسا، یکی از دلائلی که باعث واجب شدن مسئله امر به معروف در جامعه اسلامی شده است، این باشد که عدّه‌ای آگاه، که این آگاهی را دارند که چه چیزی برای یک جامعه دینی نیازمند است، این آگاهی را به دیگرانی که ندارند، منتقل کنند تا در آینده [همانند این جوان که در کودکی به دلیل ناآگاهی، بینایی یکی از چشمانش را از دست داده] دچار کوری ارزش‌ها و باورهای دینی نشوند.

این نکته قابل توجّه است؛ هر تکنولوژی که از غرب یا جای دیگری وارد جامعه‌ای می‌شود، حتّی اگر محتوای مناسبی هم داشته باشد، به تبع آن، بخش‌هایی از فرهنگ خودش را نیز به همراه خواهد آورد. به عنوان مثال؛ همین تلویزیون، تا قبل از ورودش در فرهنگ کشورمان همه اعضای خانواده، دور بزرگتر خانواده جمع می‌شدند و به صورت دایره‌وار می‌نشستند و سبب می‌شد که این روابط دوستانه، مهر و محبت درخانواده حکم فرما باشد.
امّا در حال حاضر همه وسائل منزل، به گونه‌ای چیده‌مان می‌شوند که رو به تلویزیون باشند و کمتر روبه‌روی هم می‌نشینیم.

فرمایش امام جواد(علیه‌السلام) را نباید فراموش کرد که فرمودند: «کسی که به کلام گوینده‌ای گوش فرا دهد، با این گوش دادن، وی را بندگی کرده است. اگر گوینده از سخن از خدا می‌گوید، او خدا را بندگی کرده و اگر گوینده از زبان شیطان و افکار شیطانی سخن می‌گوید، شیطان را بندگی کرده است.»[1]

شما والدین نیز باید مواظب باشید که کودکتان پای جعبه جادو، چه کسی را بندگی می‌کند.


پی‌نوشت:
[1]. الحدیث(روایات تربیتی)، ج2، ص129

تربیت از نوع عروسک بازی

تا به حال توجّه کرده‌اید که برخی از مادران، دارای پوششی مناسب هستند، ولی متأسفانه دخترانشان از پوششی نامناسب برخوردارند، به گونه‌ای که هیچ‌گونه تناسبی در نحوه پوشش، بین آن دو وجود ندارد!

چه بسا یکی از دلایلی که باعث چنین رفتارهای دوگانه بین فرزندان و والدین می‌شود، به نحوه تربیت فرزندان در دوران خردسالی برمی‌گردد. متأسفانه در بین بعضی از خانواده‌ها، مُدل پوشش دخترانشان به سبک و مُدل غربی‌هاست، به عبارت دیگر؛ به سبک پوشش عروسک باربی است، به گونه‌ای که با فرهنگ و سبک زندگی کشورمان بیگانه است.

در واقع، این عدّه از مادران، از فرزندان خود عروسکی می‌سازند که بر روی آن‌ها، سبک و مُدل پوششی نیمه عریان پیاده می‌کنند. از آن طرف هم فرزندان به تدریج با این سبک و مُدل، اُنس می‌گیرند.
لذا در دانشگاه مادرانه، هرآنچه که مادران به دختران آموزش می‌دهند، در نوجوانی و جوانی آن را عملیاتی و پیاده می‌کنند؛ بنابراین نباید از این‌گونه تربیت، انتظاری بیش از این داشته باشیم.

در نتیجه، والدین لازم است این آگاهی را داشته باشند که این نوع سبک و مُدل تربیتی، آینده فرزندانمان را تهدید می‌کند. از این‌رو، ما والدین نباید دوران تربیتی کودکمان را با عروسک بازی اشتباه بگیریم، همچنین نباید این القاءات ذهنی در ما رسوخ کند که؛ «فرزندم فعلا بچّه است و اشکالی ندارد.» بلکه چون بچّه است، باید بهترین‌ها را به او آموزش دهیم.

البته این گونه آموزش‌ها، منافاتی با بازی‌های دوران کودکی فرزندانمان ندارد، لذا می‌توان همراه با بازی دادن کودکان، بهترین مفاهیم دینی را به او منتقل کرد؛ به گونه‌ای که به تدریج با انتقال و آموزش این مفاهیم، انتظار رفتار درست و بهنجار از فرزندانمان را داشته باشیم.

ارزش احترام در خانه


چه بسا، گاهی اوقات بچه‌ها شیطنتی می‌کنند و احیانا ظرفی(شاید قیمتی باشد) را می‌شکنند، از آن طرف هم مادر یا پدر خانه با تندی نسبت به رفتار بچه، عکس‌العمل نشان می‌دهند یا اینکه با عبارت‌های ناشایست و نادرست، فرزندشان را تحقیر می‌کنند که در بیشتر موارد شخصیّت فرزند تحقیر می‌شود.
البته این مسأله در بیشتر اوقات، میان زن و شوهر نیز اتفاق می‌افتد، که در آن صورت زن و مرد شخصیّت همدیگر را لحاظ نمی‌کنند و به راحتی همدیگر را چه بسا در مقابل دیگران تحقیر می‌کنند.

زن و مرد و والدین لازم است این آگاهی را داشته باشند که احترام به همدیگر یک امر واجبی است و همچنین توهین و تحقیر همدیگر نیز گناه است. امام باقر(عليه السلام): «اِنَّ اَكرَمَكُم عِندَ اللّه  اَشَّدُّكُم اِكراما لِحَلائِلِهِم. گرامى ترين شما نزد خدا، كسى است كه بيشتر به همسر خود احترام بگذارد.»[1]

لذا هیچ یک از زن و مرد حق ندارند شخصیّت طرف مقابل را تحقیر کنند و همچنین در خصوص فرزندان هم همین گونه است؛ آیا شخصیّت فرزندان مهمتر است ویا مثلا؛ ظرف؟ راستی چرا احترام به همسر و فرزندان برای عدّه‌ای این‌قدر سخت است؟

پی‌نوشت:

[1]. تهذيب الاحكام، ج8، ص141، ح87

فرهنگ همسایگی


در حدیثی از پیغمبراکرم(صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) در مورد حد همسایگی فرموده است: «حد همسایگی، چهل خانه است»[1] البته منظور این نیست که مثلا؛ خانه چهل ویک از مرز همسایگی بیرون است. بلکه چه بسا منظور معیار متعارف است یعنی؛ آن مقداری که عرف آن را به عنوان حد همسایگی می‌داند. البته در شرایط زمانی، مکانی، اجتماعی و فرهنگی امکان دارد، این مقدار هم کم و یا زیاد شود.

چه بسا پیام اصلی این حدیث، ضروری بودن اصل همسایگی است که نباید به حداقل هم اکتفا کرد، بلکه لازم است به میزان متعارف توجه کرد که در مجموع؛ تعداد بسیاری از خانه‌ها جزو همسایگان به حساب می‌آیند و در نتیجه موجب پیامدهای مثبت، سازنده و موثر در روابط اجتماعی خواهد شد.

امّا نکته‌‌ی دیگری که در خصوص انتخاب همسایه اهمیت دارد، تحقیق درباره همسایه است که به وضوح در فرهنگ اسلامی به آن اشاره شده است؛ به گونه‌ای که پیامبر گرامی(صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) در این باره فرموده است: «پیش از خریدن خانه، همسایه را پیدا کنید و پیش از مسافرت، رفیق سفر را بیابید.»[2]
پیام این حدیث، این است که برخلاف تصور و روش انتخاب خانه در بین عموم مردم، که برای خریدن خانه، به نوع و موقعیت مکانی آن توجّه بیشتری می‌کنند، دین اسلام تحقیق درباره همسایه را در اولویت و اصل موثری در انتخاب خانه می‌داند. زیرا آنچه که به خانه انسان می‌تواند ارزش دهد، همسایه و یا همسایه‌هایی هستند که انسان برای مدت طولانی می‌خواهد با آن‌ها زندگی و تعامل داشته باشد.
شاید ارزش همسایه خوب را می‌توان در ادامه...

یک روز در خانه یکی از اقوام مشغول صحبت کردن بودیم که کودک سه چهار ساله‌ای با اشاره، به من گفت: عمو، اُس،اُس به آرامی، او را صدا کردم و گفتم؛ چیزی شده عموجان؟! به من گفت: «امیرحسن(پسرهمسایه) خوابیده، نباید سروصدا کنیم، ممکنه که بیدار بشه.» من هم گفتم؛ «به روی چشم، عمو جان دیگه سرصدا نمی‌کنیم.»

زمانی که در خانه‌های آپارتمانی زندگی می‌کنیم، همیشه تصور می‌کنیم که این دیگران(همسایه‌ها) هستند که می‌بایست حقوق ما را رعایت کنند و در واحدهای خودشان سروصدای آزار دهنده ایجاد نکنند. ولی جالب است که این پسربچه چندساله چقدر خوب به حقوق همسایگی آگاهی دارد.

البته این رفتار بچه، بازتاب رفتار والدین او بود، به طوری که در راهرو گاهی به همدیگر این تذکر را می‌دادند که مبادا سرصدایی ایجاد کنند که همسایه‌ها اذیت شوند.

همچنانکه از حضرت علی(علیه‌السلام) نقل شده است؛ «حُرمَةُ الجَارِ عَلَی الجَارِ کَحُرمَةِ اُمِّهِ. حُرمت همسایه بر همسایه مانند حُرمت مادر انسان است.»[3]
همچنین از پیغمبر اکرم(صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) نیز نقل شده: «مَن أَذَی جَارِهِ حَرمَ اللهُ عَلَیهِ رِیحَ الجَنّةِ وَ مَأواهُ جَهَنّمٌ وَ بِئسَ المَصِیرِ. کسی که همسایه خود را اذیت کند خداوند بر او بوی بهشت را حرام می‌گرداند، و جایگاه او جهنم و بد جایگاهی است.»[4]

از این‌رو، لازم است که در شیوه و سبک زندگیمان، فرهنگ آپارتمان نشینی را به درستی رعایت کنیم و همچنین با رفتار تربیتیمان، فرزندان را با حقوق همسایگی آشنا کنیم.

پی‌نوشت‌ها:
[1]. نهج الفصاحه، ح۱۳۵۰
[2]. نهج الفصاحه، ح ۴۸۰
[3]. وسائل‌الشیعة، ج 8، ص487
[4]. وسائل‌الشیعة، ج 8، ص488

سبک زندگی به مُدل حکومت اسلامی


چه بسا برخی به حکومت اسلامی که در دوران پیغمبر(صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) و همچنین در دوران حضرت علی(علیه‌السلام) اشکال بگیرند و یا این سؤال برایشان ایجاد می‌شود که چگونه امکان دارد با وجود اینکه در رأس حکومت فردی معصوم قرار دارد ولی متأسفانه برخی حتّی در بین حاکمان دچار خطا و اشتباه می‌شدند و احیانا سهل‌انگاری نیز می‌کردند.

اگر تاریخ را ورق بزنیم و به عصر امام علی(علیه‌السلام) برگردیم، مشاهده می‌کنیم که ایشان با توجّه به اینکه از سوی خدای متعال، ولیّ مسلمین بودند، امّا مثلا در جنگ صفّین، صدهزار مسلمان در مقابل ایشان به صف می‌ایستند و یا در بین سپاه امام علی(علیه‌السلام) برخی دچار لغزش می‌شوند و در نهایت منجر به خارج شدن آن‌ها از دین خدا می‌شوند. متأسفانه در طول تاریخ، نمونه‌هایی از این دست که یک ملت از ولیّ خدا تبعیت نکرده، بسیار زیاد است.

چه بسا علّت این لغزش‌ و کج‌روی‌ها در طول تاریخ در حکومت‌های اسلامی این باشد که اصل ولایت و حاکمیت وجود دارد امّا اطاعت از ولیّ وجود ندارد. لذا اگر در هر کشور و مملکتی قانون، حاکم باشد، امّا کسی از قانون تبعیّت و اطاعت نکند، آن حکومت هیچگاه به مطلوب و هدف غایی خود نخواهد رسید.

از آنجایی که یکی از عناصر مهم حکومت، اطاعت است، اگر همگی به آنچه که اسلام در قالب سبک و شیوه زندگی از ما خواسته است، اطاعت کنیم و بپذیریم، چه بسا بسیاری از مشکلات حکومت و جامعه برطرف می‌شود. زیرا چیزی که اسلام از ما خواسته است؛ به عناون نمونه؛ صداقت، امانتداری، انصاف، احترام به همدیگر، رعایت حقوق همدیگر، اطاعت از ولیّ و ... است.
از این‌رو اگر همگی، خود را به این سبک و شیوه زندگی ملتزم کنیم، آنگاه است که آن حکومت و جامعه به مطلوب و هدف غایی خودش خواهد رسید.

امّا اگر خود را پایبند به این شیوه سالم زندگی نکنیم، حتّی اگر خود معصوم(علیه‌السلام) در رأس حکومت قرار گیرد، کاری از پیش نمی‌رود، همچنانکه تاریخ این مسأله را ثابت کرده است. بنابراین اگر اطاعت از خدا و ولیّ او نباشد و هر کسی برحسب فهم خود، عمل کند، در نتیجه هیچ‌گاه مردم و جامعه بهره‌ای از حکومت اسلامی نخواهند برد.

لذا ما والدین این وظیفه و مسؤولیت را داریم که مطیع محض خدا بودن را به فرزندانمان یاد دهیم و آن‌ها را به این تفهیم برسانیم که «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ. جز اين نيست كه سرپرست و ولىّ امر شما، خدا و فرستاده اوست و كسانى كه ايمان آورده‏‌اند، آن‌ها كه نماز را برپا مى‏‌دارند و در حالى كه در ركوعند زكات مى‏‌دهند.»[مائده/55] البته لازمه‌اش این است که خودمان نیز مطیع محض خدا و ولی‌ او نیز باشیم.

الرّجالُ قَوّامُونَ عَلَی النِّساءِ یعنی چه؟


نهاد خانواده در نگاه اسلام گرامی‌ترین نهاد و بنیادی است، که مورد تکریم پیامبراکرم(صلّی‌الله علیه‌وآله‌وسلّم) قرار گرفته است؛ همچنان‌که حضرت فرمودند: «ما بُنِیَ بَناءٌ فِی الإسلامِ أحَبُّ إلَی اللهِ مِن التَّزوِیجِ. هیچ بنیادی در اسلام بنا نشده است که در نزد خدا محبوب‌تر از ازدواج باشد.»[۱]
چه بسا دلیل آن این باشد که خانواده مهد تربیت زن و شوهر است و در دامن این دو، مهد تربیت انسان نیز هست که تمام آسمان‌ها و زمین در خدمت و مسخّر او است. هر چه انسان درباره این مسأله بیشتر تفکر کند، عظمت این نهاد را بهتر و بیشتر درک می‌کند.

این نهاد از آن‌جا که حداقل از دو نفر تشکیل شده است، نیازمند راهبری و مدیریّت است؛ کما اینکه امام علی(علیه‌السّلام) در این باره می‌فرماید: «الشّرکَةُ فِی المُلکِ تُؤَدِّی إلی الإضطرابِ وَ الشِّرکَةُ فِی الرَّأیِ تُؤَدِّی إلی الصَّوابِ. مشارکت در فرمان و راهبری، انسان را به اضطراب می‌کشاند؛ ولی مشارکت در اندیشه و رایزنی، انسان را به صواب و راه درست می‌رساند.»[۲]

همانطور که حضرت فرمودند؛ مشارکت در فرمان و راهبری باعث اضطراب انسان می‌شود، این مشارکت در فرمان و راهبری؛ همانند آن است که دو نفر فرمان ماشین را بگیرند و بخواهند آن را بچرخانند؛ در این‌صورت این ماشین پس از پیمودن مسافت کوتاهی یا به بیراهه می‌رود یا واژگون می‌شود. لذا لازم است که خانواده راهبر واحدی داشته باشد. در اسلام این راهبری بر عهده مرد قرار داده شده است.

قرآن کریم می‌فرماید: «الرّجالُ قَوّامُونَ عَلَی النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللهُ بَعضَهُم عَلی بَعضٍ وَ بِما أنفَقُوا مِن أموالِهِم. مردان، سرپرست و نگهبان زنانند، به خاطر برتری‌هایی که خداوند برای بعضی دیگر قرار داده است و به خاطر انفاق‌هایی که از اموالشان در مورد زنان می کنند.»[نساء/۳۴]

از این رو سرپرستی خانواده با مرد است و دلیل آن این است، که تمام مخارج و نفقه زن بر عهده مرد است؛ بنابراین، حق راهبری با وی می‌باشد. علاوه بر این، در علم روان‌شناسی، زن و مرد با یکدیگر تفاوت‌هایی دارند که براساس آن تفاوت‌ها، مرد برای راهبری و تحمّل مشکلات آن، آمادگی بیشتری دارد.

این بخش از آیه شریفه؛ «الرّجالُ قَوّامُونَ عَلَی النِّساءِ» محور و اساس بحث مدیریت خانواده تلقی می‌شود. از کلمه «قَوَّامُون» مدیریّت، تسلط کاری و محوریّت استفاده می‌شود؛ امّا باید گفت: متأسفانه گاهی اوقات استفاده‌های نامطلوبی از این مسأله می‌شود و گفته می‌شود که مرد حکومت مطلق دارد و هر چه بگوید، درست است! درحالی‌که این سؤال مطرح می‌شود که اگر مرد با حکومت مطلق، اساس خانواده را به هم ریخت، آیا باز هم مرد باید حکومت داشته باشد و مدیریت کند؟

به نظر می‌رسد که هیچ توجیهی برای چنین مدیریّتی وجود ندارد. زیرا وقتی عنوان مدیر مطرح می‌شود، نباید به ذهن تبادر شود که مدیر کسی است که همه اختیارات را در دست گرفته است و اگر خانم خانواده یا فرزندان بخواهند عملی را انجام دهند باید با کسب اجازه از مدیر خانواده که پدر است آن عمل انجام شود. بلکه مدیر کسی است که بتواند از مشارکت فعّال و با نشاط دیگران استفاده کند و حُسن اداره داشته باشد.
«حُسن اداره به این معنا است؛ که از هر عضوی درون خانواده است، طبق توانایی‌ها و دانایی‌هایش حداکثر استفاده را در جهت پیش برد مجموعه خانواده به سوی هدف آن داشته باشد.»[۳]

خدای متعال درباره شیوه مدیریتی پیغمبراکرم(صلّی‌الله علیه‌وآله‌وسلّم) می‌فرماید: «فَبِما رَحمةٍ مِن اللهِ لِنتَ لَهُم وَ لَو کُنتَ فَظّاً غَلیظَ القَلبِ لَانفَضُّوا مِن حَولِکَ فَاعفُ عَنهُم وَ استَغفِر لَهُم وَ شاوِرهُم فِی الامرِ فَاذا عَزمتَ فَتوکُّل عَلَی اللهِ انّ اللهَ یُحبَّ المُتَوکّلِین. [این آیه شریفه بهترین شیوه مدیریت را به ما می‌آموزد و می‌فرماید؛] ای پیامبر، تو به خاطر دریافت رحمت ویژه‌ الهی این گونه با مردم مهربان شدی؛ اگر سخت، خشن و تندخو بودی، مردم از دور تو پراکنده می‌شدند و نمی‌توانستی مدیریت کنی.»[آل عمران/۱۵۹]

خانواده نیز همین طور است. اگر گفته می‌شود مرد مدیر خانواده است، نه به این معناست که به طور مطلق هر چه بخواهد می‌تواند انجام دهد؛ بلکه مرد باید نسبت به خانواده‌ خود لطف و مدارای زیادی داشته باشد؛ لطف و مدارا و نیکی به اهل خانواده جزء قوانین اولیه معاشرت در خانواده است. مرد و زن بر این اساس باید با یکدیگر زندگی کنند؛ در عین حال یک مجموعه چند نفری در برخی از موارد احتیاج به تصمیم گیری‌هایی دارند.

هنر مرد این است که به گونه‌ای تصمیم‌ بگیرد که همه فکر کنند که در این تصمیم‌گیری حاضر بوده‌اند. درمسائلی که به همه اعضای خانواده مربوط است، بهتر آن است که با مشورت به نقطه تصمیم گیری برسند و چه بسا مرد باید در بسیاری از مسائلی که خلاف شرع نیست، تابع خانواده باشد.

همچنانکه؛ فردی به منزل امام صادق(علیه‌السّلام) وارد شد و مشاهده کرد که امام(علیه‌السّلام) در اندرونی نشسته و یک لباس سُرخی بر دوش افکنده است. او از دیدن آن حالت امام تعجّب کرد؛ امّا امام برای او توضیح داد که خانم من دوست دارد، لباس اندرونی را این گونه بپوشم.[۴]

بنابراین اگر گفته می‌شود در خانواده؛ مرد مدیر است یعنی بار سنگین تصمیم‌گیری در موارد حسّاس بر دوش وی می باشد و این مسئولیت از عهده همسر که سرشار از عاطفه است برداشته می‌شود؛ چون خانم‌ها در عاطفه بسیار قوی‌تر هستند و در تصمیم‌گیری‌های حسّاس ممکن است این عواطف، آن‌ها را بلغزاند، به همین جهت مرد باید به کمک آن‌ها برود.
مردهایی که این توان را از خودشان نشان نمی‌دهند و بیش از توان خانم‌ها بر دوششان بار می‌نهند، مشقّت این بارها همسرانشان را خسته و فرسوده می‌کند؛ در واقع این‌گونه مردها به همسرانشان ظلم می‌کنند.

پی‌نوشت‌ها:
[۱]. مستدرک الوسائل، ج۱۴، ص۱۵۳
[۲]. مستدرک الوسائل، ج۱۳، ص۴۵۲
[۳]. خانواده پویا، ج۱۰، ص۳۰
[۴]. همان